رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

یازده سالگی دردونه ما

زیباترین پسر دنیا  ،با احساس ترین یکی یکدونه من. امروز یازده ساله شدی.  تو یه نور هستی عزیز دلم ،یه نور کوچولو که قلبم رو پر از ستاره میکنی  یازده ساله که صبحم رو با تو شروع میکنم ،با خنده تو با بوسیدن زیر گلوی  تو (آخ که چقدر دلچسبه ) با برق چشمهای تو که شبیه هیچ چشمی نیست .روح تو اینقدر سبک و شفاف هست که از تو چشمات میشه دید. دوست دارم با وزن ۴۳ کیلویی همچنان تو بغلم بمونی و بغلت کنم و راستش با  قصه های مخصوص  طبیعت  هیچ نمیتونم کنار بیام  من و تو دنیا رو باهم فتح می‌کنیم و این امید قلبمه  رادوینم ،جان من ،روح من  ،زندگی من  یازده سالگیت مبارک . ...
9 خرداد 1402

تولد ده سالگی رادوینم

رادوین قشنگم. یکی یکدونه خونه ،شاهزاده خونه  ده ساله شد قربون اون صورت زیبای تو بشم که روز به روز برای من   حس قشنگ میاری. برای تولدت دوست داشتی که در کنار کوروش عزیزم. تولد بگیری  و راهی مشهد شدیم و دو روز در کنار  محبوبه جون و خانواده عزیزش رو گذروندیم و خیلی خوش گذشت . برای تو گل پسری در کنار کوروش زمان نمی‌گذره . اسمت رو گذاشتیم رادوین  هیچ چیز و هیچ چیز در این روزگاری که تو توش پاگذاشتی موندگار نیست. تو برای من مفهوم زندگی در همین لحظه هستی.لحظه آیی که همین یکبار اتفاق می افته  و تکرار نمیشه .کاش یاد بگیری که با جریانش پیش بری  ،به آینده نیومده دل نبندی وبه هیچ چیز جز ا...
9 خرداد 1402

سال 1400

رادوینم یکی یکدونه   امسال برای سال جدید کلی برنامه های مختلف چیدم  ولی هیچ کدوم انجام نشد   برای سال تحویل به ساری رفتیم بخاطر شرایط کرونا  تو ویلا خیلی راحت تر  میتونیم دوره قرنطینه رو بگذرونیم  رادوینم اینجا حسابی   تجربه پیدا میکنه   تو کاشت گیاه و شناخت جانوران  و کلی چیزهای دیگه   حس استقلال تو وجود  یکی یکدونه حسابی قابل ملاحظه هست  خیلی تغیرات زیادی تو وجودش میبینم  حس دوست داشتنش فرق میکنه  رفتارش و منشش بزرگ تر شده  در حال خرد کردن دونه مرغ 😆   گاهی با حرفهایی که میزنه مدتها منو تو فکر میبره...
17 فروردين 1400

عکس بهمن 99

ساخت لگوی  ربات به مدت 2 ساعت  راه اهن ساری به گرگان  جنگلهای داراب کلا    کاهوهایی که تو حیاط کاشتیم   تمرین موسیقی رادوینم  قزوین  ...
2 اسفند 1399

مدلینگ بهمن 99

رادوین قشنگم یکی یکدونه  من   تصمیم گرفتیم  رادوین رو برای مدلینگ ثبت نام کنیم    و برای مرحله اول قبول شد  و کلی لباس خریدم و عکاسی شروع شد  و منتظر مرحله بعد هستیم  ...
2 اسفند 1399

تولد 8 سالگی شازده کوچولو

تک  فرزندم تو را دوست دارم بخاطر پاکی ات  بخاطر وجود لطیفت .. به بخاطر دونه دونه لحظه های  خاطر انگیز ات خودم رو میسپارم به فردا... فردایی که به نام تو نشون خورده  پسرم رادوین خوشحالم که تو رو  مستقل میبینم  دنیا به کامت شازده فضایی من   خداروشکر میکنم که 8 سال در کنار تو مادر هستم   امسال تولد زیبای تو  در دهکده ساحلی انزلی گرفتیم   و  دایی و خاله و مانی رفعت همگی دو شب در کنار هم بهترین لحظه ها رو گذروندیم  تولد مادر هم با تولد شازده  با هم گرفتیم  و روز تولد رادوینم دوست قشنگم غزاله و دوستانش...
19 آذر 1399

آبان 99 کرونا

یکی یکدونه زندگی من    پسر 8 ساله من   شازده نفسم  اینقدر   حواس  جمع هستی نمیتونیم گاهی رمزی حرف بزنیم .  هر لحظه  در روخت در حال  پرواز  یک شغل هست . یک روز  فضا نورد  یک روز خواننده و یک روز موبایل فروش و روز دیگر ارایشگر   / ما با تو کودک میشیم و با تو  این مراحل رو طی میکنیم .  همیشه میگه من  مامان بابای پولدار میخام  اگر پول نداشته باشید من میرم  و  میگه هم به محبتتون احتیاج دارم و هم به پولتون  و ما  با چشمهای گرد شده هاج واج نگاه میکنیم و جوابی نداریم  چقدر  این تفاوت ...
19 آذر 1399

فوران گفتار رادوین من

حدود سه هفته میشه که رادوینم  در کنار مادربزرگ و پدر بزرگ هست و از بودن در کنار آنها حسابی لذت میبره. و هر ۳ روز ما بهش سر میزنیم و هر بار موقع خداحافظی  ازش میخاییم که با ما همراه بشه و برگرده تهران . اما هر دفعه ما شکست میخوریم 🙄 و نمیتونست تصمیم بگیره .  به مامانم میگفت که مانی رفعت  من دیگه بچه شما هستم و پسرت شدم .  هر وقت میگم ، رادوینم تهران میایی؟  میگه  نه میترسم به غلط کردن بیفتم 🤭  بتو چشم احسان نگاه کرد و گفت شما ۸ سال زندگی منو خراب کردید و یک روز خوش با شما نداشتم 😮🤔 بلخره ترفندهایی رو به کار میبرد که همسفر ما نشه .  ...
25 تير 1399

خونه ساری

      چند تا مرغ و خروس گرفتیم  تا رادوین سرگرم بشه و شناختی از زندگی اونا پیدا کنه                  ...
16 فروردين 1399